منبع : بهشت خوبان

اگر نبود اينكه بعضيها درمقابل رهبري و ولي فقيه زمان يعني رهبرمعظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي شمشير را از رو بسته اند و تصور مي كنند مي توانندراي 25ميليوني را ناديده بگيرند شايد ما هم مثل خيلي ها و مثل اين 21سال گذشته سكوت مي كرديم ،اما بنظرمي رسد ديگر سكوت جايز نيست و همانطوركه رهبرعظيم الشأن دربيانات مهم خودبمناسبت روزمبعث رسول(ص)گرامي اسلام فرمودند:

((بايد،مراقب نگفتنهاي خودنيزباشيم))

شايد همين نگفتنها بوده كه امروزبرخي را آنقدر جري كرده كه از تريبون مقدس نمازجمعه، باصراحت تمام به نفع دشمنان اسلام و نظام اراجيف ببافند و ما هنو زاز ته دلمان به آيه شريفه <<والمرجفين في المَدينه فقُتِلوا تقتيلا>> راضي نباشيم .

نگارنده اين سطور بعنوان يك رزمنده كوچك دفاع مقدس و يك خانواده شهيد در طول 21سالي كه ازپذيرش قطعنامه 598 گذشته هرگاه اين دوماهه آخردفاع مقدس را مرورمي كنم(صرف نظراززمينه سازيهاي حدودسه ماهه قبل از آن (((اسفند 66تا 12خرداد67 )))كه عبارت است از:(موشكباران تهران براي نخستين بار سقوط فاو توسط ارتش بعثي و تهاجم مستقيم نيروهاي آمريكائي به ايران درخليج فارس )حجت برايم تمام مي شودكه هيچ فرقي ميان فرماندهي كل قواي آخر جنگ با فرماندهي كل قواي اول جنگ وجود ندارد اي كاش در نماز جمعه اين هفته 26/4/88 نيروهاي سپاه و بسيج زمين دانشگاه را

    

 پُرنكرده بودند تا همان حدود دو هزار نفر افراد معلوم الحالي كه پس از يك هفته تلاش بي وقفه توسط مدعيان اصلاحات در حواشي نماز جمه مستقر شده بودند بداخل زمين چمن و مقابل امام جمعه مي آمدندتا ماهيتشان بيشتر فاش شود و 26تيرماه 88 نيز به 14اسفند 59 و بني صدري ديگر تبديل مي شد چرا كه همه چيز از هر نظر مثل هم بو د و همين جا به آقای رفسنجاني متذكر مي شوم اين نماز جمعه كه دوبار گفتيد بي شباهت به نمازجمعه هاي اول انقلاب نيست برخلاف نظر غلط شما ما را فقط به ياد 14 اسفند سال 59 و آخرين تلاش مذبوحانه بني صدر و احزاب منحرفش انداخت كه نهايتاً به عدم كفايت و فرار مفتضحانه وي منجر شد و تنها فرقي كه با 14 اسفند داشت اين بود كه شما و يارانتان حتي به اندازه بني صدر و منافقين هم عرضه به صحنه آوردن طرفدارانتان را نداشتيد و آنها خيلي بيشتر از شما نيرو آورده بودند و اما براي مردم آگاه ما بيش از اين نياز به قلم فرسائي نيست و بهتر است به سراغ دست آوردهاي ؟‌‍! فرماندهي كل قوا شدن رفسنجاني درآن 56 روز يعني (تاريخ 12/03/67 تا تاريخ :06/05/67) بپردازيم و قضاوت را هم به همين مردم فهيم واگذاريم :

رفسنجاني در تاريخ 12/03/ 67 طي حكمي باتمام اختيارات به جانشيني فرماندهي كل قوا منصوب مي گردد و از آن تاريخ تا 06/05/67 نتايج ذيل حاصل مي گردد :

1-يكماه ركود كامل و بعضاً شكست در جبهه های جنگ از تاريخ صدور حكم .

2- دراين يكماه هيچ تحول خاصي در هيچيك از 7بندي كه امام در حكم خود به رفسنجاني براي هرچه بهتر ادامه دادن <<دفاع مقدسمان>>(عين عبارتي كه درحكم آمده) تأكيدكرده بود رُخ نداد حتي با  وجود فرمايش امام كه درنگ امروز ، فرداي اسارت باري بدنبال دارد نيز ، هيچ تبليغي هم براي اعزام به جبهه ها صورت نگرفت و جبهه ها با كمبود جدي نيرو مواجه بود.

درعوض صدام نهايت تحرك خود را در اين مدت انجام داد و از تمامي ظرفيتهاي داخلي كشورش و مرتجعين منطقه و شرق و مغرب استفاده كرد از جمله عقد قرارداد 5/6 ملييارد دلاري پروژه فاو با شركتهاي فرانسوي و قراردادهاي متعدد با شركتهاي آلماني .

3-پس از تصرف فاو عراق با استفاده گسترده از سلاحهاي شيمايي جزاير مجنون را تصرف كرد .

4-درتاريخ 12/04/67 هواپيماي مسافربري ايران در خليج فارس هدف موشك ناو وينسنز قرار گرفت و صدام نيز مكرر در شهرهاي كُردنشين به بمباران شيمايي پرداخت اين جنايات علني و آشكار در مقابل چشم مردم دنيا براي مرعوب ساختن ملت ايران و انصراف آنها ازادامه دفاع مقدس صورت مي گرفت و حلقه اصلي تحميل صلح بود يعني دشمن بكمك سرسپردگان داخلي هم جنگ را تحميل كرد و هم صلح را .

5- تخليه مناطق حاج عمران ، پنجوين و ماؤت عراق از نيروهاي ايراني تاريخ 04/04/67 .

6- هجوم عراق به مناطق وسيعي در عين خوش ، موسيان و جنوب دهلران و شهادت و اسارت هزاران رزمنده .

7-در تاريخ 22/04/67 شهر حلبچه عراق از نيروهاي ايراني تخليه شد (سلسله عقب نشيني ها).

8-درتاريخ 25/04/67 شرايط لازم براي تحميل صلح و نوشاندن جام زهر فراهم شد و لذا جلسه اي مهم با حضور چهل تن از شخصيتهاي مهم كشوري و لشكري در حضور امام تشكيل و بر لزوم پذيرش قطعنامه 598 تأكيد شد.

9- در 27/04/67 سرانجام پذيرش قطعنامه 598 از سوي رفسنجاني اعلام گرديد.

10-درتاريخ 30/04/67 كه زمينه كامل براي آخرين تهاجم دشمنان فراهم شده بود حمله سراسري عراق شديدتر از روزهاي اول تجاوزش صورت گرفت و بعثي ها تا 5 كيلومتري اهواز پيش آمدند و بيش از 30هزار رزمنده ايراني را به اسارت برده و صدها تن ديگر را نيز به شهادت رساند و اين به معني به انجام رسيدن پروژه متلاشي كردن ارتش كلاسيك ايران بود.

11 - ازتاريخ 02/05/67 نيز هجوم منافقين با پشتيباني ارتش بعث و البته به دعوت خائنين داخلي و براي زدن تير خلاص به نظام جمهوري اسلامي صورت گرفت ، بله منافقين نه براي جنگيدن كه براي زدن تير خلاص آمده بودند بطوري كه در كتاب جبهه اي به عرض 6 متر آمده است منافقين با خودروهاي رزمي تندروي خود قراربود صبحانه را در اسلام آباد و نهار را در كرمانشاه خورده شام را در همدان و فردا صبح در ميدان آزادي با حلقه هاي گل از آنها استقبال شود .


اما بشنويد از حاشيه اين دستاوردها ؟!

1- درابتداي دفاع مقدس فرماندهي كل قوا در دست كسي بود كه نه تنها ايمان و اعتقاد قلبي به اسلام و معنويت و شهادت نداشت بلكه يك خائن وطن فروش بود و لذا هرچه بود شكست و عقب نشيني بود اما در انتهاي جنگ چرا با وجود آنکه 10سال از استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي گذشته بود و آن همه نيروي كارآمد نظامي و امكانات داشتيم سرنوشت دفاع مقدس به اينجا كشيده شد ؟!

رفسنجاني مدعيست كه من ايثار كردم و خواستم شكستها بنام امام ثبت نشود و خدشه اي به عظمت ايشان وارد نگردد . اين هم عذر بدتر از گناه و منجمله از همان بي اعتقاديها به مباني است مگر او نمي دانست درمورد كسي صحبت مي كند كه معتقد است:

چه بكشيم و چه كشته شويم پيروزيم .

كار براي خدا خستگي ندارد.

ما مأمور به تكليف هستیم و نتيجه با خداست .

و صد البته كه امام كسي نبود كه تسليم چنين ننگي بشود و اين هم يك تهمت به آن مرد بزرگ است .

2-بايد گفت هر چند رفسنجاني از شروع انقلاب اسلامي و در طول جنگ نقشهاي اصلي را بعهده داشته اما در دو ماه آخر جنگ با وجود داشتن اختيارات كامل در اثر  وجود برخي افراد ناهماهنگ به نتيجه مطلوب نائل نشد مثلاً نيروهاي متعهدسپاه و بسيج و فرماندهان بزرگي همچون شهيد صياد شيرازي هيچگاه نتوانستند با اين عقب نشيني ها و شكستها خود را هماهنگ كنند بطوري كه پس از تهاجم 21/04/67 ارتش بعثي فقط يك گردان ناهماهنگ ؟!بسيجي متشكل از تعدادي بسيجي 15يا16ساله كه بعضاً در آن گرماي وحشتناك از تشنگي به شهادت رسيده بودند توانستند برروي پل كرخه راه تجاوز بعثي ها به دزفول و انديمشك را سد كنند و تيپ الزهرا در حماسه 01/05/67 جلوي نفوذ بعثي هابرروي جاده آسفالته اهواز خرمشهر را سد كرد و از همه ناهماهنگ تر نيز شهيد صيادشيرازي بود كه وقتي متوجه شده منافقين به ستون راه ورود به كرمانشاه را مي پيمايند و هوانيروز كرمانشاه بدستوراين فرمانده ارشد نظامي حاضر نيست از هليكوپترهاي كبرا براي سركوبي ستون منافقين استفاده كند با خواهش و التماس و رفيق بازي دوستان خلبان خود را به صحنه ‌آورد و ستون فقرات متجاوزين منافقين را در هم كوبيد حال اگر اين ناهماهنگيها ؟!با فرماندهي كل قواي وقت نبود بايد فاتحه دزفول،انديمشك،خرمشهر،آبادان،اهواز و بالاخره تهران را نيز مي خوانديم .

3-سوال اين است پس از پذيرش قطعنامه چرا ارتشيهاي ما با آن همه تانك،توپ، هليكوپتر و هواپيما ظرف يكي دو روز تا پلدختر وانديمشك و دزفول عقب نشيني كرده و در انديمشك و دزفول اسلحه مي دادندتا يك ساندويچ بگيرند چرا هيچ فرمانده ارشد ارتشي حاضر نيست در مورد اين ايام صحبت كند و بلكه مي ترسد حرف بزند سكوت و سانسور شديد و عدم تحليل و تفسير وقايع اين مقطع از دفاع مقدس براي چيست ؟!

خودم درنزديكي پادگان حميد يك قبضه كاتيوشاي ارتش را باچهل فروند موشك ديدم كه مي گفت قرارگاه دستور عقب نشيني داده اماعقب نشيني تا كجا معلوم نبود.

4-درهمان ايام تلخ رزمندگان با شنيدن پيام پذيرش قطعنامه از سوي امام گريه مي كردند و با امام همدردي مي نمودند اما به هنگام شنيدن توجيهات رفسنجاني و وعده هاي پوچ او درقبال پذيرش قطعنامه به او فحش مي دادنداگر چه خودم بعدها از مرحوم سيداحمد خميني شنيدم كه امام پس از حضور گسترده مردم در جبهه هاكه متعاقب تهاجم سراسري بعثي ها روي داد فرمود اگر مي دانستم هنوز اينقدر نيروي جان بركف داريم هرگز قطعنامه را قبول نمي كردم . شهيد رجائي نيز گفته بود جنگ واقعي ما وقتي آغاز مي شود كه آخرين گلوله ما شليك شده باشد . و حالا بايد به رفسنجاني گفت فرق بين تعهد و تفكرالهي با مادي گرائي و دنيا طلبي در همين جاست كه رجائي و امام با دست خالي با كفر جهاني در مي افتند و جنابعالي با اين همه امكانات پذيرش قطعنامه را ترجيح مي دهيد كه هنوز هم غير از تبادل اسرا هيچيك از بندهاي آن تحقق نيافته و نخواهد يافت.

راستي ادعا شده بود وقتي اوضاع جنگ از بهار 67 رو به وخامت گذاشت درصدد بودند كه شما را بعنوان غريق نجات اين مملكت به صحنه بياورند شما كه غريق را زودتر خفه كرديد ديگر چه جاي ادعائي بر كارداني و سياستمدار بودن برايتان باقيست راستي مگر قبل از انتصاب به فرماندهي كل قوا به جنگ كاري نداشتيد ؟!كه حالا بخواهيد معجزه كنيد.

راستي شما در خاطراتتان آورده ايد دراثناي عملياتي در خانه ، عمليات را پيگيري مي كرديد كه پسرتان از سوئيس يا سوئد زنگ مي زند و شما از او مي پرسيد آنجا چه مي كنيد و او مي گويد ما اينجا اسلام را صادر مي كنيم و در جايي ديگر نوشته ايد وقتي بهزاد نبوي براي پست وزارت قراربود در مجلس معرفي گردد به او قول داده ايد كه از سوابق توده اي بودنش چيزي مطرح نشود.

آيا مي دانيد شما تنها مسئول اين نظام هستيد كه همه كس و كارتان در صدر يك مسئوليت مهم قرار گرفته والبته دارد خدمت مي كند؟!

آقاي رفسنجاني چه كسي شما را مجبور كرده بود بعد از هر عمليات كلي دروغ بافته و درخطبه هاي نماز جمعه تحويل مردم بدهيد مسئولين ديگر ما چنين نبودند و هيچ نيازي به اينكار نداشتند اين شما بوديد كه فكر مي كرديد همه كاره نظام هستيد چنانكه دخترتان هم اخيراً اين ادعا را مكرر مطرح نموده است افسوس كه هنوز نفهميده ايد همه كاره نظام امام زمان و شهدا هستند و اگر امور اين مملكت بدست شما بود اين نظام يك روز هم دوام نمي آورد شما حاصل دفاع مقدس را هم فقط بايك موضوع مادي مطرح كرديد و آنهم اينكه در طول صد سال گذشته در هر جنگي بخشي از خاك ايران جدا شد و اين تنها جنگي است كه اين اتفاق نيفتاد درحاليكه امام و شهدا معتقد بودند جنگ بر پا شده بود تا شهدا خود را به قافله كربلا برسانند و حاصل اين دفاع مقدس و بزرگترين پيروزيهاي ما همين شهدا و جانبازان هستند و رزمندگاني كه امروز در مقابل شما و هرديكتاتورديگري خواهند ايستاد و به تعبير امام اسلام وانقلاب را بيمه كرده اند.

آخرين كلام

آقاي رفسنجاني بخداقسم ماهم جزء همانهايي هستيم كه سال 1360شعار مي داديم درود بر سه ياور خميني هاشمي و دوسيد حسيني ( كه منظور از دو سيد حسيني مقام رهبري و شهيد بهشتي بود) ولي امروز متأسفيم كه چرا شما در لحظه شهادت شهيد بهشتي در دفتر حزب جمهوري حضور نداشتيد تا عاقبت بخير شويد و تأسف بيشتر ما از آنجاست كه وقتي براي ترور شما به خانه تان آمدند همسر فداكارتان ؟! مانع دستيابي شما به فوز عظيم شهادت شد ، البته در اين درد ما نيز كه لياقت شهادت نداشته ايم با شما مشتركيم لذا حقمان است كه امروز بخاطر ريش داشتن و ظواهر مذهبي توسط طرفداران شما مورد حمله قرارگرفته و با سنگ ، چوب و چاقو ناكارشويم. راستي بگوئيد چرا گارد امنيتي و حفاظتي شما حتي از شخص اول مملكت نيز بيشتر است در بحثهاي عدالت اجتماعي نماز جمعه شما از وقتي به تفسير آيه من حرم عليكم مااحل الله لكم پرداخيتد جوانان ما جزيره مجنون را رها كرده و به جزيره كيش شتافتند باوركنيد كه بقاياي نيروهاي رزمنده و ارزشهاي انقلاب ودفاع مقدس نيز زيرشني تانكهاي مدرن رياست طلبي و تكاثر و جبران مافات ياران و همفكران شما درهم كوبيده شد و اينك هم از وقتي رئيس مجلس خبرگان شده ايد دائم براي اين رهبر مظلوم نقشه مي كشيد و نامه بدون سلام و با تهديد هم كه فرستاده ايد و... بدانيد تفكر شما و يارانتان به بن بست رسيده و مردم ديگر حاضر به همراهي با شما نيستند درانتها به شهداي عزيزمان عرض مي كنيم اي شهدا مي دانيد كه چقدر دلمان تنگ شده از خدا بخواهيد كه عاقبت ما را با شهادت آن هم بدست شقي ترين و فاسدترين و منافق ترين دشمنان خدا ختم نموده و عاقبت ما را نيز مثل شهيد لاجوردي و صياد شيرازي بخير گرداند ، راه ما از كربلا مي گذرد بگذار تا كرمها ي فربه لجنزار دنيا چند روزي بيشتر در اين منجلاب بلولند و فربه تر شوند.



نوشته شده در 8/5/1388ساعت03:12 توسط حسین | لینک ثابت || نظرات(1) - ارسال نظر -